کینگ بت تلگرام

کینگ بت تلگرام

ورود به سایت کینگ بت, ادرس سایت کینگ بت,ادرس بدون فیلتر کینگ بت,پیش بینی کینگ بت,کینگ بت پیش بینی فوتبال,کینگ بت نود

فردای اون سایت کینگ بت شب وقتی صبح خواستم برم دانشکده نمیدونم ماشینم چه مرگش شده بودروشن نمیشدکوروش کینگ بت تلگرام وآرش هم خونه نبودن که به دادم برسن.تلفن زدم به شهرام ومریم وگفتم دارن میرن دانشکده دنبال منم بیان.ازدرحیاط که بیرون کینگ بت پیش بینی فوتبال رفتم هواهنوزکامل روشن نشده بود.درحیاط خونه ءعمه مهین بازشد دیدم بهنام میخوادماشینش روبیاره بیرون وقتی لنگه بزرگ درروبازکردمن رودیدباتعجب نگاهم کردگفت:کجا؟!!هنوزبابت دیشب ازدستش دلخوربودم جواب دادم:هیچ جادارم میرم پارتی نمیبینی؟دیگه افتاده بودم روی دنده بدلجیم وباتوجه به رفتاردیشبش وبدشانسی امروزم درخرابی ماشین یک ذره هم حوصله برام نمونده بودکه باهاش بحث کنم.درحیاط روکامل بازکردواومدطرفم وگفت: کینگ بت پیش بینی فوتبالخانم پارتی صبحگاهی تشریف میبرن؟خودت رولوس نکن بیاسوارشومیرسونمت.گفتم:لاز م نکرده.کمی نگاهم کردوگفت:بازشروع نکن…میگم بیامیرسونمت این وقت صبح ماشین…هنوزحرفش روکامل نگفته بودکه ماشین شهرام واردخیابون شد.بهنام خط نگاه من رودنبال کردوبعدگفت:نخیرمثل اینکه جدی جدی داری میری پارتی صبحگاهی!ماشین شهرام سایت کینگ بت توقف کردمریم بادیدن بهنام ازماشین پیاده شدولی شهرام نه.مریم هیچ وقت ازبهنام خوشش نمی اومدبنابراین بدون اینکه به بهنام نگاهی بکنه روکردبه من وگفت:چطوری خانم خانما؟شب یلداخوش گذشت؟نگاهی به بهنام کردم بعدجواب مریم رودادم:آره جات خالی به خصوص آخرشبش.

مریم کینگ بت پیش بینی فوتبال گفت:حالاچرامثل ماست وایسادی داری نگاه میکنی بیا بریم دیگه.بهنام باصدایی آروم به من گفت:آنی وایسامیرسونمت.درحالیکه به طرف ماشین شهرام میرفتم گفتم:بروبابادلت خوشه من بهشتم باتونمیام.اون روزظهروقتی ازدانشکده برگشتم خونه احساس کردم مامانی مثل همیشه نیست انگاریه حرفی میخوادبزنه انگاریه چیزی شده خلاصه اینکه دائم احساس میکردم خبریه ومن ازش بی خبرم!!!ناهارم روکه خوردم کمی سردردداشتم بنابراین باخوردن یه قرص کنارشومینه درازکشیدم مامانی هم برام بالشت وپتوآوردوخیلی زودخوابم برد.غروب باصدای خنده های اعصاب خوردکن هستی ومهستی دوتاخواهرهای بهنام که همراه با صحبت ماندانا ومامانی بود بیدارشدم اززیرپتوبیرون نیومدم وباغرغربه هستی که ازهمه بیشترسروصدامیکردگفتم:اه مرده شوراون صدات روببرن نمیشه بری خونه خودتون جیغ جیغتم باخودت ببری.درضمن حرف زدن نگاهی به دوتاشونم کردم.دیدم هردولباسهای جدیدی که خریدن وخیلی هم زشت ومثل همیشه جلف بودروپوشیدن ودرست مثل دخترهای عقده ای هی ادااصول درمیارن واز کینگ بت پیش بینی فوتبال ماندانانظرمیخوان مامانی هم این وسط مثل همیشه غرمیزد:

سایت کینگ بت

این چه سایت کینگ بت مدهایی سایت کینگ بت است آدم وحشت میکنه ولله آخرزمونه.مهستی روکردبه من وگفت:آنی چی این لباس آخرزمون رونشون کینگ بت تلگرام میده؟به این خوشگلیه.من که ازهستی ومهستی متنفربودم گفتم:خره مامانی منظورش لباست نیست که میگه آخرزمونه ازریخت وقیافه ات میگه که همیشه مثل خردجال صدرنگ میکنی خودت رو.دیدم باخنده وشوخی هجوم آوردن طرف من سرمکینگ بت تلگرام روکردم زیرپتو.مهستی وهستی درحالیکه سعی داشتن پتوروازروی سرم بکشن شروع کردن به خنده وحرف زدن درحین حرفاشون اینها روشنیدم:چه عروس روداری…عروس به این خری ندیده بودم…مرده شورت روببرن که آدم نمیشی…خاک برسربهنام که عاشق توشده…حواست باشه هاازاین به بعدماخواهرشوهرتیم.باشنیدن این جمله هاکه برام خیلی بی معنی ودرعین حال اعصاب خوردکن بودباجدیت پتوروزدم کنارودرحالیکه هستی ومهستی هنوزداشتن شوخی میکردن دادزدم:خفه…چراچرت وپرت دارین میگین؟هستی گفت:چه چرت وپرتی؟فرداشب میایم برای بله برون جنابعالی کارتووبهنام که خواستگاری هم نمیخوادعجب عروسی شود سایت کینگ بت این عروسی جونمی جون.چهره من به قدری عصبی وجدی شده بودکه مانداناومامانی کاملا حس کرده بودن وفقط باسکوت به من وهستی ومهستی نگاه میکردن.روکردم به هستی وگفتم:چرند نگوحرف مفت نزن.مهستی گفت:زکی…حالاکه توداری چرت میگی همه قرارهارومامان ومامانی گذاشتن توچیکاره ای؟روکردم به مامانی.مامانی بالافاصله گفت:نه مادرهیچ قراری گذاشته نشده تازه امشب میخواستم به تووآرش وکوروش بگم.ازجام بلندشدم ودرحالیکه پتوروتامیکردم به مهستی گفتم:دست آبجی جونت روبگیرگمشو ازاین خونه بیرون به بهنام هم بگوغلط کرده ازاین فکرهاکرده من وبهنام هیچ صنمی باهم نداریم.مانداناگفت:آنیتاباز داری شروع میکنی؟عصبی شدم

وگفتم:تویکی دهنت روببندحرف نزن…تواگه شعورداشتی به جای اینکه بشینی به این دوتادلقک بخندی باتوجه به نظرمن نسبت به بهنام اصلا نمیذاشتی این حرفهاپیش بیاد.مانداناگفت:به منچه چراحالابه من گیردادی تواصلا اخلاق درست کینگ بت تلگرام وحسابی نداری  کینگ بت تلگرام حیفه بهنام به خدا…آدم قحط بوده چشمش توروگرفته؟دیگه جواب هیچکدومشون روندادم پتو وبالشت روپرت کردم وسط هال ورفتم طبقه بالابه اتاق خودم گوشی موبایلم روازکیفم درآوردم وشماره سایت کینگ بت بهنام روگرفتم بعدازچندبوق گوشی روبرداشت:الو؟به به چه عجب…پارتی خوش گذشت؟بدون اینکه سلام کنم گفتم:این مسخره بازی چیه راه انداختی؟گفت:کدوم مسخره بازی؟گفتم:هستی ومهستی این اراجیف چیه درموردفرداشب میگن؟خندیدوگفت:مگه بده؟گفتم:بهنام همین جا تمومش کن توبرای من مثل کوروشی…کجای دنیا دیدی خواهری با برادرش عروسی کنه؟صداش جدی شدوگفت:چرندنگوتوغلط کردی که من رومثل کوروش میدونی چون من توروهیچ وقت مثل خواهرام نمیدونم قضیه فرداشب هم جدیه وسرجاش هست…………….پایان قسمت نهم.
داستان دنباله دار قسمت دهم
اونقدرعصبی شده بودم که صدام پای تلفن میلرزیددیگه برام مهم نبودچطوری دارم باهاش حرف میزنم باعصبانیت گفتم:بهنام توفکرمیکنی کی هستی؟زیادی خودت روتحویل گرفتی یافکرمیکنی اونقدرتکی که من برای اینکه باتوعروسی کنم تاالان روزشماری کردم؟باصدایی آروم گفت کینگ بت تلگرام:من چنین چیزی نگفتم.دادزدم:غلط میکنی بگی…ببین بهنام دارم خیلی جدی بهت میگم برنامه فرداشب روبهم بزن چون اگربهم نزنی…نذاشت حرفم تموم بشه گفت:آنی توالان بیخودوبی جهت عصبی هستی باشه شب کینگ بت تلگرام میام دنبالت باهم حرف میزنیم.دوباره بافریادگفتم:بیخودوبی جهت؟!!بیخود وبی جهت عصبی سایت کینگ بت هستم؟!!!تودیوونه ای…توفکرمیکنی کی هستی که میخوای سرخودبرای من تصمیم بگیری اصلا…ببین بهنام من بچه نیستم توچرانمیفهمی؟خندیدوگفت:مع� �ومه بچه نیستی اگه بچه بودی که ازت خواستگاری…دوباره دادزدم:خفه شو…اسم خواستگاری روکه میاری دلم کینگ بت تلگرام میخوادباناخنم چشمات رودربیارم.صداش جدی شدوگفت:آنی درست صحبت کن.جواب دادم:لازم نیست به من حرف زدن یاد بدی توباید بفهمی که…دوباره بین حرفم اومدوگفت:دارن برای اتاق عمل صدام میکنن آنی سربه سرمن نذارشب میام باهم صحبت میکنیم.دوباره بافریادگفتم:من نمی خوام اصلا ریختت روببینم.ولی بهنام گوشی روقطع کرده بود دوباره شماره اش روگرفتم امااینبارگوشیش روی پیغام گیربودباعصبانیت گوشیم روانداختم روی تخت ولبه تختم نشستم.ازعصبانیت دستام میلرزیدواحساس کینگ بت تلگرام میکردم ازهمه صورتم داره حرارت بلندمیشه.

کینگ بت پیش بینی فوتبال

 

سکوت کینگ بت پیش بینی فوتبال همه خونه روبرداشته بودهیچ صدایی ازپایین نمی اومد.تاشب پایین نرفتم ودقیقایه بسته سیگارروتاوقتی آرش وکوروش به خونه بیان تموم کردم.برای شام پایین نرفتم کسی هم صدام نکردحتی آرش.معلوم بودمامانی قضیه روبراشون گفته.ساعت نزدیک11بودکه چندضربه به دراتاقم خوردوبعدآرش اومدداخل نگاهی بهم کردوبدون هیچ حرفی اول پنجره اتاقم روبازکردتادودزیادی که تواتاق جمع شده بودبیرون بره.اومدکنارم نشست.سرمای بیرون باعث سایت کینگ بت شدپتوی روی تختم روبه دورخودم بپیچم برای اولین باربودکه حتی حوصله کینگ بت تلگرام سلام کردن به آرش روهم نداشتم آرشی که همه زندگی من بودش.

دستش روانداخت دورشونه ام وپیشونیم روبوسیدبامهربونی نگام کردزدم زیرگریه بغلم کردوگذاشت یک دل سیرگریه کنم.شده بودم همون دختر6ساله ای که سالهاپیش دریک لحظه دونفرازعزیزترینهاش روازدست داده بود.دلم آغوش گرم یکی رومیخواست وهیچ آغوشی برام گرم تروامن ترازآغوش آرش نبود.بعددقایقی که خوب گریه کردم باصدای مهربونش گفت:بسه دیگه…من مگه مرده باشم خواهرکوچولم اینجوری زاربزنه…الانم طوری نشده بهنام خواستگاری میخوادبکنه خودت بهترازهرکسی میتونی جوابگو کینگ بت پیش بینی فوتبال باشی…نمیخوایش نخواه هیچکس جرات نداره مجبورت کنه…الان اومده پایین بلندشوبروبیرون باهاش…هیچ دلیلی برای گریه وجودنداره بروهرچی دوست داری بهش بگو…بهت قول میدم دراین زمینه حرف حرف خودته…فقط خودتی که تصمیم میگیری…به هیچ چیزدیگه ام فکرنکن بلندشولباس بپوش بروباهاش بیرون خودت تمومش کن.احساس میکردم آرش روکه دارم ازهیچ چیز نمیترسم برام مثل کوه بودکوهی که باتمام قواپشتم روگرفته وبهم قوت قلب میده. کینگ بت تلگرامچنددقیقه بعدوقتی رفتم پایین کوروش نشسته بوداخماش توهم بودوعصبی ولی وقتی من رودید لبخند زدوگفت:خوشم اومد بروفقط کینگ بت تلگرام اگه مشکلی پیش اومدزنگ بزن خونه.آرش نگاهی به کوروش کردوگفت:مشکلی پیش نمیادتوهم سایت کینگ بت لازم نیست اینقدردنبال شربابهنام بگردی.کوروش پک محکمی به قلیونی که برای خودش درست کرده بودزدوگفت:من ذاتاازاین بشر(بهنام)بدم میادبدنش به من لهش میکنم.آرش به من اشاره کردکه زودتربرم بیرون چون بهنام توماشین جلوی درمنتظرم بودمنم معطل نکردم ورفتم.بهنام توماشین نشسته بودوقتی رفتم توماشینش چهره اش ناراحت بودولی سعی داشت لبخندبزنه سلام که بهش نکردم هیچی جواب سلامشم ندادم.دقایقی بعدجلوی ورودی غربی پارک نیاوران ماشین رونگه داشت.

ادرس بدون فیلتر کینگ بت

 

برف کینگ بت پیش بینی فوتبال شروع به باریدن کرده بود.برگشت به سمت من وگفت:خوب؟خانم خانما چشون شده؟گفتم:لوس نشو.خندیدوگفت:من یاخودت؟باعصبانیت نگاهش کردم وگفتم:بهنام من نمیتونم باتوازدواج کنم اصلا فکرشم نمیتونم بکنم.لبخندش کم رنگ شدوگفت:چرا؟گفتم:چون هیچ وقت بهت به چیزی غیرازیه برادرفکرنکردم همیشه همیشه همیشه توحکم برادرسوم  کینگ بت تلگرام روبرای من داشتی.نفس عمیقی کشیدوباانگشت روی فرمون ماشین چندضربه زدوگفت:آنی…باشه…توبه من همیشه مثل یه برادرنگاه کردی خوب… حالاکه فهمیدی چقدردوستت دارم هم نمیخوای دیدت روعوض کنی؟عصبی شدم وگفتم:مسخره…تواصلا فهمیدی چی گفتم؟سرش روبه سمت شیشه کنارش برگردوندبعددوباره برگشت به سمت من وگفت:آنی تواصلا به من هم فکرمیکنی وقتی داری این حرفها رومیگی؟میفهمی چقدربااعصاب من داری بازی میکنی؟گفتم:به جهنم که بااعصابت بازی میشه.من دوست دارم برای خودم زندگی کنم وهیچ وقتم به اینکه زن توبشم یاتوشوهرمن بشی فکرنکردم ونمیکنم حالیت شد؟سعی  سایت کینگ بت میکرداعصابش روکنترل کنه کمی مکث کردبعدگفت:باشه اونقدر کینگ بت پیش بینی فوتبال صبرمیکنم کینگ بت تلگرام تانظرت عوض بشه.خنده تمسخرآلودی کردم وگفتم:به همین خیال باش.لبخند تلخی زدوگفت:ولی آنی به قرآن قسم نمیگذارم پای هیچ پسری توزندگیت بازبشه غیرازخودم.خنده عصبی کردم وگفتم:بروبابادلت خوشه کی حالاخواست پای کسی روبیاره وسط.خواستم روسریم رودرست کنم که مچ دست چپم رومحکم گرفت وگفت:آنی قسم خوردم.گفتم:باشه اگه پای کسی اومد وسط اونوقت…نذاشت حرفم تموم بشه گفت کینگ بت تلگرام :میکشمت آنی اگه ببینم روزی با کسی دیگه باشی………پایان